† † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † † †
. Email: he [at] horm
. RSS: atom
. Powered By: Blogger
Win, Lose, Kiss?



گم شدیم و
رزی فدای صبح‌به‌خیری در یک پنج‌شنبه‌ی بارانی، زیر نگاه ترسناک پسرکی شد.

و من
نگران متهم‌شدن برای تمام چیزهایی هستم که تو باور نمی‌کنی ازشان فوبیا دارم.

†

باور کنی یا نکنی،
بارور شده‌ام. سلول‌های مُرده‌ام دارند دوباره تپل می‌شوند.

باور کنی یا نکنی،
چشم‌هایم رو به مشرق می‌خوابند و رو به مشرق بیدار می‌شوند.

باور کنی یا نکنی،
خودسامانده را اتومات کرده‌ام؛ بحران را out-source. عقده‌ها هم که به کمک سیخ و سنجاق و دست‌های تو دارند یکی یکی از تن‌م در می‌آید.

†

نگاه کن، نگاه کن!
قدم آخرمان را باید برداریم؛ هنوز قسمتی از دنیا زیر پونزمان[۱] مانده. ته انباری شراب شش‌ساله‌ای مانده. توی دفتر [به‌قول تو] نوستالژی‌های بی‌خاطره‌ی دو‌ساله‌ای مانده.
چرا ایستاده بودیم؟
بیا بدویم. شش شب بیش‌تر که نمانده.
شش شب، به مثابه شراب شش ساله‌ی نوشیده نشده.

پ.ن. [۱]: قضیه همان بچه‌گی‌های موسی‌ست. پونزه هم دربار یارو؛ که حالا شده لیست بوک‌مارک‌های ما. «یا خدا، lol.»


Aidin, somehow, is a real legal guy, and nothing more, and nothing less.